|
مینویسم عاشقانه تا بماند جاودانه |
|
بیا تو چشمام www.bia2cheshmam.coo.ir |
ميرم از شهر تو با يه کوله بار از خاطره
دل من مونده پيشت گرچه پاهام مسافره
ميگذره همراه جاده ياد تو از تو خيالم
توي راه دريغ از ابري که بباره واسه حالم
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
راه ميوفتم بي هدف مقصد راهو نمي دونم
کاش مي شد آروم بگيرم ولي افسوس نمي تونم
کو يه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من
من يه قصهم که جدايي شده فصل آخر من
ميرمو گم ميشم اخر تو غروب دشت غربت
نمي تونم که بمونم توي شهر بي محبت
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي
مي سوزونه منو ياده دلي که به من ندادي
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 7:28 توسط شهیاد |
انگاري پيشم نشستي به ياده همون قديما
روزايي که رفته از ياد ولي تو نرفتي از ياد
سهم من همينه و بس يه دل و دفتره خالي
که توش از عشق نوشتم که بمونه يادگاري
انگاري اشکاتو ديدم عشق من به جون خريدم
قيمتش گرون تموم شد ارزشش بي تو حروم شد
درد تو منو تباه کرد کي تورو از من جدا کرد
نفرينم هميشه باشه توي زندگيش باهاشه
جدايي سخته عزيزم حيف که پيشم نباشي
اخه من به کي بگم که رفتي که از من جدا شي
+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 23:32 توسط شهیاد |
شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم
خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم
در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم
و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد
و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟
چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟
خداحافظ ، تو اي همپاي شب هاي غزل خواني
خداحافظ ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني
خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم
+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 23:15 توسط شهیاد |
اگه ميخواي بري برو
از تو دوباره ميگذرم
نگاه به گريهام نکن
من از تو بي وفا ترم
هميشه بي گناه تويي
هميشه تقصير منه
نگاه بي وفاي تو
هميشه طعنه ميزنه
اين دفعه هم ميبخشمت اما گذشت آخره
ميگذرم از گناه تو ولي خدا نميگذره
جوونيم و دادي به باد
گريهء تلخمو ببين
خاطرمون رفته ز ياد
ساده نبود گذشتنت
براي اين شکسته دل
کاري نکن که بعد از اين
نمونه يادت توي دل
اين دفعه هم ميبخشمت اما گذشت آخره
ميگذرم از گناه تو ولي خدا نميگذره
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 23:28 توسط شهیاد |
حيف نميشه بموني کنارم
من که جز تو کسي رو ندارم
کاش که پيشم بموني يه لحظه
اين يه لحظه به يک عمر مي ارزه
توي چشمام نگاه کن يه روده
اين چشا بي تو عاشق نبوده
من نمي خوام که با غم بسازم
من نمي خوام به اشکام بنازم
اي تو که از نگاه من بريدي
با چنگ و دندون به هوا پريدي
خواستم با اشکام راه تو ببندم
حيف که چشاتو بستي و نديدي
تو ميري و رفتن تو مي بينم
باز به تماشاي افق مي شينم
ميري و اتيش ميکشي به جونم
ترانه هامو واسه کي بخونم
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 0:0 توسط شهیاد |
ياده تو هميشه اينجاست غم تو نميره از ياد
نميشه ترانه اي خوند که به ياد تو نيوفتاد
مي بيني چه تلخ چه شيرين ميتونه ماله تو باشه
با همه فاصله ها باز دلم دنباله تو باشه
دست من به آرزوها اگه با تو نرسيده
عوضش چشماي خيسم صد دفه خواب تو ديده
اگه هديه اي نداري که بمونه يادگاري
عوضش خاطره هامو با خودت هميشه داري
اگه پاييزيه کوچه اگه برگا همه زردن
اما با بهار دوباره سبز و تازه بر ميگردم
رنگ آسمونه چشمات واسه من هميشه آبي
اگه حتي ديگه هرگز به نگاه من نتابي
بين دستاي من و تو اگه اصله زياده
دنبالت بازم ميگردم حتي با پاي يياده
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 23:11 توسط شهیاد |
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد نرفت عشقت ز یادم سفر عاشقترم کرد
+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 11:41 توسط شهیاد |
درست مثل غنچه به هم فشرده بودم
غروب كرده بودم...شكست خورده بودم
شب شكستنم بود...اگر نمي رسيدي
جنازه ي دلم را به خانه برده بودم...
بدون چشم هاي تو رفته بودم از دست
بدون دست هاي تو جان سپرده بودم
شب به هم رسيدن...نسيم مي شدم كاش
كه دانه دانه زلف تو را شمرده بودم
عزيز من كه چشمت دوباره عاشقم كرد
اگر نگاه گرمت نبود...مرده بودم
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:4 توسط شهیاد |
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است
اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود
دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
اي هميشه روشن، بازکن چشم به من
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 22:25 توسط شهیاد |
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دريا به دريا
تو را تنهاي تنها ميشناسم
تو را هر جاي دنيا ميشناسم
به دنبال توام منزل به منزل
پريشان ميروم ساحل به ساحل
به خوابت ديده ام رويا به رويا
به يادت بوده ام فردا به فردا
در به در دربه در تو بي تو و هم سفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همين روز تا به فردا حتي تا آخر دنيا
هر چه هستم يا که باشم از تو ام تنهاي تنها
خاکم و خاک در تو سايه ي پشت سر تو
همه ي زندگي من يک غزل از دفتر تو
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 23:32 توسط شهیاد |
خدا وصيت منو گوش بده نامه رو بخون
شايد ديگه من نباشم مواظب عشقم بمون
مي سپارمش بهت ميرم تموم تار و پودمو
يه وقت نياد برنجونيش کسل کني وجودمو
خدا يه وقت کسي نياد بدزده قلب سادشو
کسي نياد تو زندگيش بشينه زيره سايشو
بهش بگه دوسش داره خيلي بده زمونمون
خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
فردا قراره من و تو از هم ديگه جدا بشيم
فردا قراره همدمه گريه بي صدا بشيم
تو کوچه هاي بي کسي نيستي و پرسه ميزنم
آي ادما نگاه کنيد غريبه شهرتون منم
يادش بخير من وتو يه قلب پاک و بي عبور
حالا چي شد عوض شدي دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق مي کنم هر جور شده حتي به زور
کي مي خواد فردا تو رو از من بگيره
کاش خونش ويرون بشه اتيش بگيره
ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم
ما اگه از هم جدا بشيم ميميريم
ما بايد قدر اين روزا رو بدونيم
واي اگه فردا بياد تنها مي مونيم
خدا شايد اين عشقي که من ميگمو تو نشناسي
نزديکترين کسم اونه خيلي دوسش دارم بسي
يادم نره بهت بگم عزيز تزين من اونه
خودم مهم نيست ولي اون نذاري تنها بمونه
بميرم واسه هق هقش گريه چه قد بهش مياد
وقتي که حرسش ميگيره ميگه از من بدش مياد
خدا وقتي اروم گرفت مي بينم من بغزم گرفت
همين ديوونه بازي هاش از اول چشممو گرفت
حالا که ديگه مجبوريم با هم ديگه وداع کنيم
بيا به ياده اون روزا هم ديگه رو دعا کنيم
يه وقت ديدي دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشيم
اي واي داره فردا مياد بايد دست به دعا بشيم
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتي از پيشم دوريت داره زجرم ميده
عزيزم يادت نره دنيا دو روزه
نمي خوام فردا دلت واسم بسوزه
اي خدا حتي اگه دوسم نداره
تو مي توني نذاري تنهام نذاره
+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 8:3 توسط شهیاد |
خدا نشونشو از کي بگيرم
دارم دق مي کنم بذار بميرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه
چطور دلش اومد از پا بيوفتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها مي زاره
دلم واسش يه زره شد اما ديگه نيست
لعنت به تو اي دست سرده روزگار
حالا من موندم و اين دو تا چشاي خيس
هر چي به من بگي واست همون ميشم
فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير
اي دل صبور و بي کس من
اون نمي ياد ديگه بهونه نگير
حالا من موندم و اين دو تا چشم گريون
توي اين کوچه ها اس و پاس و حيرون
حالا من موندم و شب بي ستاره
فقط تو خاطره ها با اشکام موندگاره
خدا ازت مي خوام يادش نيوفتم
چه حرفايي که از عشقم شنوفتم
خدا اگه نميشنوه صدامو
بهم بگو دليله گريه هامو
اوني که گفته بود عاشق ترينه
حتي خيانتش به دل مي شنه
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 7:43 توسط شهیاد |
اگه ميخواي بري برو
از تو دوباره ميگذرم
نگاه به گريهام نکن
من از تو بي وفا ترم
هميشه بي گناه تويي
هميشه تقصير منه
نگاه بي وفاي تو
هميشه طعنه ميزنه
اين دفعه هم ميبخشمت اما گذشت آخره
ميگذرم از گناه تو ولي خدا نميگذره
جوونيم و دادي به باد
گريهء تلخمو ببين
خاطرمون رفته ز ياد
ساده نبود گذشتنت
براي اين شکسته دل
کاري نکن که بعد از اين
نمونه يادت توي دل
اين دفعه هم ميبخشمت اما گذشت آخره
ميگذرم از گناه تو ولي خدا نميگذره
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 0:3 توسط شهیاد |

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 22:12 توسط شهیاد |
غريب آشنا
مطمئن باش و برو ...
ضربه ات کاري بود ...
دل من سخت شکست ...
و چه زشت به من و سادگي ام خنديدي ...
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 22:23 توسط شهیاد |
من بي تو هيچم تو باورم نکن
خيسم ز گريه تنها ترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم اگه بي تو زنده بودم
تو بمون که بي تو غصه مي خورم
اگه دل به تو نبستم اگه اين منم که هستم
ولي از هوايه گريه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو اگه بي قرارم از تو
تو بمون که آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي
دل کنده بودم از هم زبونيت
دل خون نکردي از من نشونيت
من پا کشيدم از عهده بسته ام
تو پا فشردي بر مهربونيت
اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم
چه کنم دل اين دله شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمي گشودم
به تو بستم اين دو باله خسته رو
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 0:16 توسط شهیاد |
اون طور منو نگاه نکن دست تو دست من نذار فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو صدات مي لرزه عشقه من اسمم رو هي صدا نکن بميرم واسه بغض تو فکره منو نکن برو تو رو خدا گريه نکن تصميم اخرو بگير با دست عاشقت بذار طناب و دوره گردنم من بشکنم برنجم فدايه تاره موهات مواظب خودت باش با قلب من چه کردي اگر سراغ مو گرفت بگين نشونه اي نذاشت اگر سراغ مو گرفت اين نامه رو بهش بدين اگر بازم پرسيد ازم اگه نکردش حاشک و پا
برو يه وقت مريض ميشي بغض تو هي نگه ندار
محاله باوره اشک من ديگه نمي بينم تو رو
طناب و دوره گردنم بنداز و هي نگام نکن
دل و اسيره من نکن اگه دوسم داري برو
چارپايه رو بکش برو چار پايه دستاشو بگير
ميخوام فقط ادا کنم حقي که مونده گردنم
مهم تويي نرنجي برس به ارزوهات
دلواپسم نباشم به اشک کي ميخندي
بگين از اينجا رفته و چارهء ديگه اي نداشت
بگين که جا گذاشته بود پرسيد کجا هيچي نگين
چاره اي نيست بهش بگين فلاني رفته زيره خاک
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 23:30 توسط شهیاد |
بي وفا عشق من به خدا اشک من
مي مونه رو گونه ام تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو چه زجري کشيدم
هنوز تاره مو تو به دنيا نمي دم
تو رو به خاطرات مون من و بي خبر نذار
تورو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت خدا حافظ عشق من
ببخش روي نامه هام باز چکيد اشک من
دلت موندني نبود خداحافظ عشق من
حالا که نموندي بگو از من چه ديدي
چه ساده نشستي چه ساده پريدي
بغض مو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دل خوشي هم دست تکون ندادي رفتي
پس بذار روي ماهء تو دم اخر نگاه کنم
سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت ميشکنه يه روز مي دوني قدر اشک من
سخته گفتنش ولي خداحافظ عشق من
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 17:8 توسط شهیاد |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 11:7 توسط شهیاد |
وقتي که مي رفتي پاييز بود.......
بهار که نيامدي پاييز ماند.......
تابستان که
نيايي پاييز مي ماند.....تو را به دل پاييزيت قسم...... فصل ها را به هم نريز!
ويرانه ردپاي طوفان است...... جنگل ردپاي طوفان..... من ردپاي تو ام....... هميشه
پشت در خانه ات تمام مي شوم.....
+ نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:20 توسط شهیاد |